تبليغاتX
پيامك
شرط دل دادن دل گرفتنه وگر نه یکی بی دل میشه و یکی دو دل
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش تو چای بودی من قندون. من خودمو فدات می کردم. تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
عشق مثل جنگ میمونه ... شرع کردنش خیلی آسونه اما پایان دادنش سخته.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دل بستن شبیه قصه است . با یکی بود شروع می شود و با یکی نبود پایان می گیرد.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بزرگترین سرمایه دنیا انسان است وبزرگترین سرمایه انسان وقت اوست .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
برای آنکه زندگیمون بهتر شه دارو باشیم نه داروغه
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
فبل از اینکه مایه پند آیندگان شوی از گذشتگان پند بگیر .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
می خواهم ولی نمی توانم. افسوس که می توانستم ولی نخواستم.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
درست کردن عذر و بهانه به هیچ کس به اندازه خود شما لطمه نمی زند.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کسانی که از گذشته عبرت نمیگیرند محکوم به تکرار آن هستند .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
ما تعبیر رویای فردای دیروزیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند تو به دنبال نگاهی زیبا باش .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد . سنگ غرق شود نه آن که متلاطم شوی .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگر نمیتوانی بالا بری پس سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالارود .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگه دوتا بودی جای چشمام می زاشتمت . اما حالا که یکی هستی جای قلبم می زارمت .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر چقدر دره غرورت بلند تر باشد دره سقوطت هم عمیق تر می شود  .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
نقطه آغاز تصمیم های بهتر . نقطه پایان تصمیم های بدتر است .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
حکایت ما آدم ها حکایت درخته . درختی که به ساقه و ریشش می نازه .

+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دلتنگم و دیدار تو درمان من است .بی رنگ رخت زمانه زندان من است .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تابه قله عشق صعود نکنی دامنه دوست داشتن را زیر پایت نخواهی دید .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش میشود وقت رفتن چشم هایم را کنار تو بگذارم تا در  حسرت دیدارت نمانم .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 

دلبرم در مذهب ما بی وفایی کار نیست . شمع اگر عاشق نباشد  تا سحر بیدار نیست .

+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش می شود همچو آواز خوش یک دوره گرد . زندگی را باردیگر دوره کرد .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
سلی دریا دیده هرگز باز نمیگردد به جوی .نیست ممکن هر که عاشق شد مگر عاقل شود.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دنیا را خیلی کوچک میبینم که بخوام بگم ۱ دنیا دوستت دارم .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر وقت گلی را بو کردی هر گز آن را نگاه نکن .  چون اگه نگاهت رو به خاطر بسپاره شوق دوباره دیدنت اون پرپر می کنه .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
پروانه به شمع بوسه زد بال پرش سوخت . بیچاره از این عشق فقط سو ختن آموخت . فرق منو پروانه در این است پروانه دلش سوخت ولی من جگرم سوخت .

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر لحظه یادت می کنم شاید توهم یادم کنی . همواره در فکر توام  با یک نگاه شادم کنی . هر گز ندیدم  از کسی لبخند زیبای تورا . هرکز نگیرد کسی در قلب من جای تورا .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست . در مسیرش هر چه نازیباست آن تدبیر ماست . زندگی آب روانی است    روان می گذرد . آنچه تقدیر من توست همان می گذرد . 
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش بودی تا دلم تنها نبود . تا اسیر غصه فرادا نبود  . کاش بودی تا فقط باورکنی . بی تو هرگز زندگی زیبا نبود .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هیچوقت فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند .

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت .آمدم پاک کنم عشق تورا  بیشتر کردم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
وقتی بهت گفتم دل تنگم به شانه ام زدی تا . دلتنگیم را تکانده باشی به چه  دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از رو شونه آدم برفی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گاهی آنقدر غرق در آرزو میشی که فراموش می کنی آرزوی کسی هستی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
از با تو بودن . دل عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
غم سرزمین عجیبی است هم زادگاه عشق هم آرمگاه عشق .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گل را برای مکانی .عشق را برای زمانی .تورا برای همیشه دوست دارم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو از تنها شدن دلم شکسته . تنها نیستی اون بالا خدا نشسته .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش بدونی نبودنت یا تا ابد ندیدنت هرگز بهونه ای نمیشه برای از یاد بردنت . 

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
گاهی اوقات دروغ همان کاری را می کند که یک کبیرت با انبار باروت می کند .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال .بنگر چگونه می افتی ؟ چون برگی زرد یا سیبی سرخ .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
شکسپیر میگه : فراموش کن چیزی رو که نمیتونی بدست بیاری و بدست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی .

+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر چه دل خواست نه آن می شود  . هرجه خدا خواست همان می شود .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پشت سرم راه نرو هدایت نمی کنم . جلوی من راه نرو  دنبالت نمی آیم . کنارم راه برو و دوست من باش .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
ابر بارنده به دریا گفت من نباشم تو کجا دریایی ؟در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مایی
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
شعله به شمع گفت کاش روزی به شعمدان برسم . شمع بی آنکه چیزی بگوید ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
انتظار بهانه نشستن نیست بلکه انگیزه ایستادن است .  
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بیراهه ای که رفته ای به گذشته بسپار و گذشته را به باد . راه زندگی برای هیچ کس رو به گذشته نبوده است زندگی رو به فرداست که ادامه دارد . نه دیروز .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
میگفتی دوستم داری به تعداد قطره های بارانی که به صورتت می ریزد ومن دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
یه روز دل تصمیم گرفت سنگ بشه تا دیگه عاشق نشه . میره قاطی سنگها ولی آنجاهم برای همیشه عاشق یک سنگ میشه .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودن چقدر محدود است .محبتشان به یکدیگر نا محدود می شود .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دوستی کوه یخی است . که تا خورشید خیانت به آن نتابد ذوب نمی شود .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد . اما میتوانید به کسی تبدیل شوید که دوستش بدارند .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دوستی فصل قشنگیست پر از لاله سرخ . دوستی تلفیق شعور من و توست . دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا . دوستی حس عجیبی است بین من و تو  .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
همیشه آسمان پر از ستاره است شاید ابر ها نگذارند آنها را بیبنیم .دلها همیشه امیدوارند. شاید  نگرانی ها نگذارند حس کنیم و هدفها همیشه نزدیکند شاید ما آهسته گام برمیداریم .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
برای آدمهای نا بینا شیشه و الملس یکیست . پس اگر کسی ارزشت را ندانست . گمان نکن تو     شیشه ای او نابیناست .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آرزوهایت رویه جایی یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه . خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده . 
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
همه دوست دارن به بهشت برن . ام کسی دوست نداره بمیره .بهشت رفتن جرات مردن می خواهد.
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
خداوندا . برای همه داده هایت  نداده هایت وگرفته هایت شکر گذارم  . چرا که داده هایت نعمت .       نداده هایت حکمت . و گرفته هایت قسمت است .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بخشندگی را از گل بیاموز . زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می کند را هم خوش بو می کند .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست . امتحان ریشه هاست . ریشه هم هرگز اسیر باد نیست . زندگی چون پیچک است . انتهایش میرسد پیش خدا .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
غروب را دوست دارم چون رنگ خون است . خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب میرسد . قلب را دوست دارم چون تو آنجایی.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
سلامی به سلامتی باغچه ای که خاکش منم . گلش تویی و خارش هر چه نامرد .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
توی دنیا طالب سه چیز باش گل برای یک روز . ستاره برای یک شب . عشق برای یک عمر .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد . تدبیر نیست .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
سر چشمه عمر آدمی یک نفس است آن یک نفس هم فدای یک همنفس است .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
وقتی کسی به دل نشست . نشستنش مقدسه حتی اگه تورو نخواد نفس کشیدنش بسه .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
وقتی کسی به دل نشست . نشستنش مقدسه حتی اگه تورو نخواد نفس کشیدنش بسه .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
برای آمدنت گلی چیندم . برای رفتنت اشکی ریختم . چه با شکوه آمدی و چه بی خیال رفتی.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
از طرف:86..0935735
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش .شاید دیگه هیچ کس رو مثل او دوست نداشته باشی . و از کسی هم که دوست داری بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت . هیچ کس تورو مثل او دوست نداشته باشه.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
از طرف :86..0935735
۱ هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد باشه . تبر ما آدما باورمونه نه آرزوهامون.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط ميلاد   |