تبليغاتX
پيامك
شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش . بلکه شر راخیر و آتش را آب خاموش می کند.

+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
انسان هرچه بالا تر میرود احتمال دیده شدن وصله شلوارش بیشتر می شود.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آدم شجاع یک بار میمیرد ولی ترسوها هزار بار میمیرند.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
خشم با دیوانگی آغاز میشود وبا پشیمانی پایان.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به توانائی خود ایمان داشتن . نیمی از کامیابی است .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هیچ دوستی بهتر از تنهایی .برای اهل اندیشه نیست.

+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر اقدامی اگر بزرگ باشد . ابتدا محال به نظر میرسد .

+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آخرین دندان که در دهان انسان دیده میشود چه نام دارد ؟ دندان مصنوعی
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زن برای عاشق شدن به چندین قرن نیاز دارد و برای فراموشی به یک دقیقه .............ولی ....مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد وبرای فراموش کردن به چندین قرن نیاز دارد.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آموختم بهار را باعشق .تابستان را با شادی .پاییز را باغم. زمستان را با امید. و بودن را باتو سپری کنم.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست .به جای آنکه جای کسی رو بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو بارگران بودیم و رفتیم . آخه اینها دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم و رفتیم .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کنار برکه دلم نشستم و نیامدی. دوباره سوکت خود را شکستم نیامدی . سوال کردم از خدا نشان خانه تو را . سکوت کرد و در سکوت شکستمو نیامدی . 
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
از ستم کردن به کسی که تنها کس او خداست پرهیز کن .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اینقدر نگو گذشت کنم کوچیک میشم . اگر قرار بود با گذشت کردن کسی کوچیک بشه. خدا اینقدر بزرگ نبود.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن . برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
میگن خوش آب هواترین نقطه دنیا آغوش گرم مادره.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مشکلات خود را با مداد بنویس. و پاک کن را در اختیار خدا بگذار.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دوای همه دردها نیکی است . به شرط آنکه ندانند شما نیکیید وگرنه نخواهند گذاشت نیک بمانید .

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی . ای باغبان هستی من     وقت روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند . وقت پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گفتم به کل زرد چرا رنگ منی . افسرده دلتنگ چرا مثل منی . من عاشق اویم که رنگم شده زرد .تو عاشق کیستی که همرنگ منی .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی گل سزخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به احترام اشک هایی که بر گونه هایم خشک گردید.به احترام بغض هایی که فرصت باریدن پیدا نکردن .و به احترام زیبا ترین هدیه خداوند (عشق) سکوتی مینکم به سنگینی فریاد .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دل گرفته به ایوان میروم . و انگشتانم را برپوست کشیده شب می کشم .چراغهای رابطه تاریکند .کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد .کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد .پرواز را به خاطر بسپار .پرنده مردنیست .

+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چرا وقتی بارون میگیرد دل آدمها میگیرد ؟ اما وقتی دل آدمها میگیرد  چرا بارون نمیگیرد ؟
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
سحر گاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشد. به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدین . خوب بودن . خوب ماندن را . 
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
سحر گاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشد. به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدین . خوب بودن . خوب ماندن را . 
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هوای دلم ابرسیت بگویید دوباره نسیم بیاید میخواهم دلم را در برابرش بیاویزم تا بوی تمامی گلها در تنم نفوذ کند  .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو این دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره. که فقط لایق همونه. پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
این را بدان اگر رد قلبی جا گرفتی  و عاطفهای را به بازی عشق در آوردی تا ابد در قلبی که دوستت دارد زنده خواهی ماند .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
در این دنیا که ابر هم نمیگرید .به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   |