تبليغاتX
پيامك
ترس از عشق ترس از زندگی است و آنان که از عشق می گریزند مردگانی بیش نیستند .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
تقصیر دلم چیست اگه روی تو زیباست / حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست / منتشنه یک لحظه تماشای تو هستم / افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست . 
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
خواستم خانه عشقت را روی  قلبم بسازم ولی شهرداری مجوز نداد.
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی زیباست نه به حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی انتظار . انتظار سخت است نه به سختی دوری تو .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
داستان غم انگیز زندگیاین نیست که  انسانها فنا می شوند . اینست که آنان از دوست داشتنی باز می مانند .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
بر سر راهت دامی از عشق پهن کردم اما تو با سرعت از کنارش رد شدی گفتی میگ میگ.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بر سر راهت دامی از عشق پهن کردم اما تو با سرعت از کنارش رد شدی گفتی میگ میگ.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یه قفل خریدم زدم به قلبم .میدونی چرا؟ چون گنج بزرگی توش گذاشتم . آن گنج همین حالا داره

اس ام اس میخونه

+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
واسه مردن ارتفاع لازم نیست . کافیست از چشات بیفتم.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
انسان عاشق زیبایی نمی شود بلکه آنکه عاشقش می شود در نظرش زیباست.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گاش بودی تا دلم تنها نبود . تا اسیر قصه فردا نبود . کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بی دلی هم عالمی داره . کاش هیچوقت دلی نداشتم تا نشکنه ونسوزه وتنگ نشه .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش می شود سرنوشت را از سر نوشت.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
وسیع باش تنها .سر بزیر سخت .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد/ باغ دلت الهی دشت ستم نگردد/ اشک نجابت ای جان از چشم تو نبارد/ دنیای آرزویت مرداب غم نگردد.
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
عزیزم بهار دوبار میاد دوباره تابستان میاد . اما دیگه مثل تو دنیا نمیاد .

 

+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گناه ناکرده زنجیر شدم / عشق را خواندم تحقیر شدم .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
بهترین دوست کسیه که بتونی باهاش روی سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت را داشتی .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو را خواستن اشتباه بود تو را دیدن یک گناه بود . دلم از گناه نترسید که وجودت یک پناه بود.
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گر نیابی تاقیامت انظارت میکشم / منت عشق از گناه پر شرارت می کشم .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:32 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گاهی سکوت گویاتر از تکلم فریاد است. گاهی نبودن روشن ترین دلیل خضور است.  
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن ولی من زاده امروزم . خدایا جهنمت فرداست . چرا امروز می سوزم.
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
ای کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود.
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مگو راز دلت با هر کس ناکس در این عالم / که هر کس لاف یک رنگی زند محرم نمی باشد .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چقدر در اشتباهند آنانکه بجای ساده گرفتن زندگی آن را سرسری گرفته اند .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
جاده خوشبختی در دست تعمیر است / دور بزن برگرد . این امش تقدیر است.
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یادمان باشد سر سجاده عشق / جز برای دل محبوب دعایی نکنیم.
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی مثل بازی شطرنجه ولی تو هنوز بچه ای برو منچ تو بازی کن .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
انسان های بزرگ از تفکر صحبت می کنند . انسان های متوسط از طبیعت مادیات و انسان های کوچک پشت سر یکدیگر صحبت می کنن .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دلم را آهنی کردم . مبادا عاشقت گردد . ندانستم تو ی ظالم دلی آهن رباداری
+  نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم . ولی می توانم ادعا کنم لحظاتی را که به یادشان نیستم دوستشان دارم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو اگر پاییز زردی واسه من بهار سبزی .تو اگر هوای سردی واسه من همیشه گرمی . تو اگر ابر سیاهی واسه من ابر بهاری . تو اگر دشت گناهی واسه من یه بی گناهی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
جان اسیر دل............. دل اسیر دوست.........دوست چه می داند؟ دل اسیر اوست !
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرندها رو می ترسونه اما من دوستشون دارم چون تنهایی را درک می کنه
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
قطره چکان به زبان ایتالیایی. میچلونی میچکونی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آدما بزرکترین اشتباهشون رو که جبران ناپذیره دارن تجربه میکنن.

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تیک تاک تیک تاک . با هر تیک به یادت می افتم و با هر تاک  دل تنگت می شوم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یک روز خزان پاییزی  پرستوی را در حال مهاجرت دیدم . به او گفتم چون به دیار یام می روی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم . بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نمان .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یک روز خزان پاییزی  پرستوی را در حال مهاجرت دیدم . به او گفتم چون به دیار یام می روی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم . بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نمان .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یک روز خزان پاییزی  پرستوی را در حال مهاجرت دیدم . به او گفتم چون به دیار یام می روی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم . بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نمان .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی با همه وسعت خویش  محفل ساکت غم خوردن نیست/حاصل تن به قضا دادن پژمردن نیست/  زندگی جنبش جاری شدن است /از تماشاگه آغاز  حیات تا به آنجا که خدا می داند .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دلم واست پاره  پوره شده .دادم دوختنش بد جور دوختن . حالا تنگ شده
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
هرگز به کسی توصیه ای  نکن چون جاهل گوش نمی کند . خردمند به آن نیازی ندارد .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت . جوهر از شیشه ذات . کاغذ از صفحه دل .نور از شمع هدایت . تا نویسم نام زیبای تو ار.
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پاتو از زندگیم بکش بیرون . جورابت خیلی بومیده .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پاتو از زندگیم بکش بیرون . جورابت خیلی بومیده .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پاتو از زندگیم بکش بیرون . جورابت خیلی بومیده .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند . ودر آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهای ما !!!! 
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دنیا مثل پاییز . هم قشنگه هم غم انگیزه. قشنگیش بخاطر تو     غم انگیزش بخاطر دوری تو .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگه دیدی دلی تنها نشسته / میان درد رنج غم ها تک نشسته. نگو آن دل چرا تنها نشسته . بدان که دوریت او را شکسته .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
در هیاهوی زندگی شاید فراموشت کنم . زندگی شاید ندارد باید فراموشت کنم .

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به یارو میگن اسمت چیه میگه حمزه . ولی تو خونه همه ۶ کوچیک صدام می کنند .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دل تنگی همیشه از ندیدن نیست . لحظه دیدار با همه زیبایی گاه پر از دلتنگی است ...که مبادا دیدار شیرین امروز خاطره تلخ فردا باشد.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
شگفت است که همیشه سلام آغاز دیدار است ولی در نماز پایان ! شاید به دان معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زیبایی در قلب کسی که مشتاق آن است روشن تر می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بییند .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چشمانت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبش را وقتی فهمیدم که سیب سر خ دلم افتاد.
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
در گذر روزگار عمرم گذشت . ولی چیزی هایی یاد گرفتم که ارزش بالاتری دارند .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
غمگین تر از زمستون پاییز چون بهار و ندیده . غمگین تر از اون منم که خیلی وقته تورو ندیدم .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دوست دارم اشک باشم .بشینم گوشی چشمت. تا اگر افتادم برزمین ببوسم خاک پایت .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مگه شکستن یک دل چقدر قدرت می خواست که پنداشتی قویترینی .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
برایی رفیقان در اوج رفاقت قریبه بودیم .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش می شد به تو گفت که تو تنها سخن شعر منی / کاش می شد به تو گفت که نرو از بر من / تو بمان تا که نمیرد دل من . 
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اتل متل جودا . عروسکم کجا ؟ گاو حسن پریشون . یه دل داره پور از خون . عشقم که رفته هندستون . خونمون شده قبرستون . یک عشق دیگه بردار . اسمشو بزار بچگی . تا آخر زندگی . هاچین واچین تموم شد . عمر منم حروم شد .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به سلامتی  رفقی که زرنگ . وجودش قشنگ. قلبش یک رنگ . عشقش پور رنگ . شرابش خوش رنگ .آخه دلم واسش تنگ .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دیروز با یه دست گل اومد بود به دیدنم . با یه نگاه مهربون . همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم    و ازم دریق می کرد . گفت دلش برام تنگ شده . میخواستم اشکاشو پاک کنم ولی  نمی تونستم . فقط نگاهش کردم . اون رفت. و فقط سنگ قبرم خیس خیس بود ........
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یکی بود یکی نبود وقتی این یکی بود اون یکی نبود . وقتی اون یکی بود این یکی نبود . مهم نیست کی بود کی نبود . ولی هیف که هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مهم نیست که دلت بر که باشه یا دریا .......................... مهم اینکه نزاری کسی توش جورابشو بشوره.
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگر حلق عشق از طلاست .حلقه دوست از وفاست .مخلص هر چی با وفاس .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به قلبم گفتم عزیزت کیه ؟ گفت یه اس م اس بفرست پیش هر کی رفت اون عزیز منه .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
برو بالای پشت بوم ببین باد از کدوم طرف میاد . صورتت بگیر طر فش یه بوس فرستادم بگیرش .
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط ميلاد   |