تبليغاتX
پيامك
کوچکتر که بودیم دل بزرگتری داشتیم .امروز که بزرگیم چقدر دل تنگیم .
+  نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
خوش به حال بعضی مردم که تو زندگی شدن گم . التماس بی گناهان پیششون چقدر حقیره . نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماس . خنده داره واسشون که دل ما یه جایی گیره .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
درخت غم به جانم کرده ریشه . به درگاه خدا نالانم همیشه . رفیقان قدر یک دیگر بدانید . اجل سنگ است آدم مثل شیشه .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
گل عشق تو هستم شبنم باش . دلم دنیای زخم مرحمم باش . زدرد بی کسی قلبم شکسته . در شهر بکسی ها همدم باش .  

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
درست است که روزی فراموش می کنی و روزی فراموش می شوی .اما بدان فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان فراموش نخواهند کرد .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
چشم مست تو عجب جلوه گر بیداد است . خم به ابروی تو سر مشق کدام استاد است . خم ابروی تورا دیدم رفتم به سجود . صید را زنده گرفتن هنر صیاد  است .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی مثل بستنی می مونه . قبل از اینکه آب بشه باید لذتش را برد .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را . که هر عضوی به درد اید به جایش چشم میگرید .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
عمریست لبخندهای یارم را در دل زخیره می کنم برای روز مبدا . اما در صفحه تقویم روزی به نام روز مبادا نیست . هر روز بی تو روزی مبداست .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
به شیک پوشان عالم بگویید که آخرین تیپ کفن است .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
من سبزه می شوم . حتی اگر تو مانع روییدنم شوی . من غنچه می دهم حتی اگر به زخم تیر عادتم دهی . حتی به حرمت عشق تو گل نمی دهم . چون من واقفم که تو زیبا ترین گلی
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو باز گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو باز گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو باز گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو باز گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو بار گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگو باز گران بودیم و رفتیم . آخه اینا دلیل محکمی نیست . بگو با دیگران بودیم رفتیم .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
ما و مجنون همسفر بودیم . در دشت جنون او به مقصد ها رسید .و ما هنوز اواره ایم  .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه . فرست خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست  . گاهی برای رسیدن باید نرفت .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه . فرست خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست  . گاهی برای رسیدن باید نرفت .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه . فرست خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست  . گاهی برای رسیدن باید نرفت .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
من اگر دختر نفرین شده ی اندوهم / یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم / توهم آن آدمک چوبی پیمان شکنی / که فقط لایق آتش زدنی .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
کلی چیدم فرستادم برایت . غضب کردی فشردی زیر پایت . همان یک گل نباشد قابل تو . تو از گل بهتری جانم فدایت .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
اول از روی ادب ای گل رخسار سلام . دوم از روی محبت به تو دادم این پیام .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
لالالا بخواب دنیا خسیسه واسه کمتر کسی خوب می نویسه. یکی لبهاش غرق خندست یکی پلکش تو خواب خسه خیسه .

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
بگم سلام دل می گیره . بگم علیک دل می میره .فقط میگم دوست دارم این جوری آروم می گیره .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
از احد تا احمد یک میم فرق است . جهانی اندر این یک میم غرق است .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چنین گفت عاشقی : عاشق باش و دوست داشتن را دوست بدار . از تنفر متنفر باش . به مهربانی مهر بورز . با آشتی   آشتی کن و با جدایی جدا باش .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی جدولی است که اگر آن را کامل کنیم . جایزه اش مرگ است .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دیروز در دادگاه دلم مغزم قاضی بود .متهم قلبم . جرمم عشقم بود .

+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کی گفته خنده ربطی به مرگ نداره . تو بخند تا من برات بمیرم
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند و آن را با گریه آغاز می کنند .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
دنیا سه اصل دارد . خاطره . غم . عشق . با اولی رنگی کن .دومی روبه بخاطر سومی تحمل کن .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفترم . مثل تقدیر . مثل قسمت . مثل اون الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
زندگی زیباست به شرط آنکه دوستی را ضرب کنیم . شادی را جمع کنیم . اختلاف ها را کم کنیم .     غم ها را تقسیم کنیم .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
یک چیز را به خاطر داشته باش .آنچه باعث غرق شدن می شود فرورفتن در آب نیست . ماندن در زیر آب است.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
ای دوست گلی به یادگاری بفرستم .گر گل نبود خوشه خاری بفرست . هر چند ندارم خبر از احوالت . این نامه که می رسد جوابی بفرست.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کو طبیبی تا که شکافت قلب خونین مرا . تا ببیند من نمردم .عشق تو گشته مرا .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
آدم کسی را که دوست داره همش اذیت می کنه . ام خودش فکر می کنه داره محبت می کنه .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی .به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی . اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم . گناه کن بجای تو بر سر دار می روم .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
باز آمدم به خدمتت دیر نشد . اندیشه نکن دلم زتو سیر نشد .یک موی تو را به عالم نفروشم .تو جان منی کسی زجان سیر نشد .

+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
شاید زندگی آن جشنیی نباشد که آرزویش را داشتی . اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص .

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
اگر تمام شب را برای ندیدن خورشید گریه کنی لذت دیدن بهترین ستاره رو از دست میدی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
با خود عهد کردم بار دگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو می میرم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
بیا دنیا را قسمت کنیم . آسمون مال تو ابرهاش مال من . دریا مال تو موج هاش مال من .خورشید مال تو ماه مال من . اصلآ دنیا مال تو    تو مال من .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
به چشم خسته من آسمون از سنگ شده .لعنت به این تنهایی . دلم برات تنگ شده .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت خودت را به شیشه می کوبی . ابر باش تا منتظر باشند تا بباری .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم .پرنگ ها را می بینیم . سختی ها را می خواهیم . غافل از این که خوبی ها آسون می یان بی رنگ می مونند و بی صدا می رند .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
در خواب ناز بودم شبی . دیدم کسی در میزند . در را گشودم روی او . دیدم غم است در می زند .       ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا .غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
دوستی گلی است مثل نیلوفر ناز  .ساقه ای ترد و ظریفی دارد .بیگمان سنگ دل است . آنکه رو امید آرد جان این ساقه ی نازک را نداسته بیازارد .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
حال دنیا را پرسیدم . فرزانه گفت ؟یا باد یا خاک یا افسانه . گفتمش: احوال عمرم را بگو . تاعمر چیست ؟ گفت : یا برگ است یا شمع است یا پروانه گفتمش : اینها که می بینی چرا به این دنیا دلبسته اند . گفت: یا کورند یا مستند و یادیوانه .

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
می رسد روزی که بی من روزها را سرکنی . می رسد روزی که مرگ عشق را با ور کنی . می رسد روزی که تنها در کنار عکس من خاطرات کهنه را یک به یک از بر کنی .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
از دست غریبه خنجر خوردم بیدار شدم . از دست آشنا خنجر خوردم بیمار شدم . از درد خنجر غریبه گریه کردم آرام شدم . از درد خنجر آشنا سوختم و خاکستر شدم .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 2:4 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گفته بودی که چرا محو تماشای منی . آنچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی . مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود .انز چشمان تو قدر مژه برهم زدنیست .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کی روز سد غمی به اندازه کوه . یک روز سد نشاط به اندازه دشت . افسانه زندگی چنین است عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت .
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
چه گسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی. چه کسی می داند که حسرت یک روز     نه    درفردایی. پیله ات را بگشا تو به اندازه یک رویایی.
+  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/15ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پازل دل کسی رو به هم زدن هنر نیست هر وقت با تیکه های دل شکسته ی یک نفر پازل جدید براش ساختی هنر کردی .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
پشت ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که نمی تونی بخری ! چون فقط وسوست می کنه که اون چیه که دری رو به خاطرش از دست میدی .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد / عجب از محبت من که در او اثر ندارد / غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد / دل من زه غصه خون شد / دل او خبر ندارد .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
سیب سرخی را به من بخشید و رفت / ساقه سبز دلم را چید رفت / عاشقی های مرا باور نکرد / عاقبت بر عشق من خندید و رفت / اشک در چشمان سردم حلقه زد / بی مروت گریه ام را دید رفت .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم می یاره  /  یه حرف ساده گاهی چقدر غم میاره  .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت . غرور . دروغ . عشق . انسان با غرور می نازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد .
+  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
تو میمیری و من فقط نگاهت می کنم .تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم. بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ولی برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست.
+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 3:28 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
مطمئن باش و برو. ضرب ات کاری بود . دل من سخت شکست و چه زشت به من و زندگیم خندیدی . دل من عاشق پاک که پر از یاد توبود . خیالم میگفت : تا ابد مال تو بودم . تو برو                تو برو تا راحت تر تکه های دلم را سرهم بند بزنم .

+  نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط ميلاد   | 
می دونی چرا  اشک زیبا تر از لبخند است؟ برای اینکه میتونی لبخند رو به همه بدی ولی اشک تو برای کسی می ریزی که دوست نداری از دستش بدی .

+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نمیدانی چه میدانی که انسان بودن ماندن چه دشوار است / چه زجری می کشد آن کس که انسان است و سرشار از احساس است .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
دل بسه گریه نکن /دیگه رفته صداش نکن / از تو قاب پنجره / بی خودی نگاش نکن /دیگه دل تنگ تو نیست / دیگه هم رنگ تونیست .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
مادر بزرگم میگه عشق کشک و من در جوابش میگم زندگی آش . با من موافقی آش بون کشک مزه نمیده .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
مرگ از زندگی پرسید اون چیه که تو رو آن قدر زیبا جلوه داده و مرا تلخ ؟زندگی لبخند زد گفت :دروغ هایی که در من است وحقیقتی که در توست .

+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
یاد آن روز که در خانه شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
یه روز دل نشست فکر کرد سنگ بشه سنگ شد .رفت نشست میون سنگ ها و عاشق یه سنگ دیگه شده .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب توی دسته . فکر می کنی نگه داشتی اما وقتی دستتو باز میکنی هیچی ازش نمونده جز خیسی خاطره ها .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
عقل از عشق پرسید که دشوار تر از مردن چیست؟ عشق فرمود : که فراق از همه دشوار تر است .
+  نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
از من پرسید من رو  بیشتر دوست داری یا زندگیت رو ؟ گفتم : زندگیم رو . قهر کردو رفت . اما نفهمید که همه زندگیم بود .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده نشکنه. اما میتونیم به دلامون یاد بدیم وقتی شکست لبه تیزش دل کسی رو نبره .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
اینقدر زیر لب نام تو را زمزمه کردم / لبم سوخت ولی توبه نکردم .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
عشق از دوستی پرسید تفاوت من با تو چیست ؟ دوستی جواب داد:من دیگران را با سلام آشنا میکنم . تو بانگاه . من اونهارو بادروغ از هم جدا میکنم تو با مرگ .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
از ساعت متنفرم. از این اختراع عجیب بشر . که جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی های من میکشد .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
یکی بود یکی نبود .زیر این سقف کبود یه غریبه آشنا دل دینم رو روبود .این جوری نگام نکن .گل یاس مهربون اون غریبه خودتی .همیشه با من بمون
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا . مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند .مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشقانه .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
تمام لذت های دنیا واسه زمانیه که اصلآ انتظارشو نداری . و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست .پس حالا که انتظارش را نداری ...... دوستتدارم .

+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
آدما شوخی شوخی زخم زبون میزنند / جدی جدی دل میشکنند / تو شوخی شوخی لبخند میزنی / من جدی جدی عاشقت میشم / حالا میشه شوخی شوخی به اینکه جدی جدی دوستت دارم فکر کنی.
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
مرده ام در کوچه های بی کسی / سنگ قبرم را نمی سازد کسی / سوختم خاکسترم را باد برد / بهترین یارم مرا از یاد برد .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
همیشه فکر کن توی دنیای شیشه ای هستی . پس سعی کن بطرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که می شکند دنیای خودته .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
خروس خواند و دوباره صبح شده. یک روح پاک راهی اقیانوس شد. پرسید که چش بود طفلکی چرا مرد ؟ جواب دادن دیشب یارش عروس شد .
+  نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
گفتمش دل میخری ؟ پرسید چند ؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل زدستانم ربود / تابه خود

آمدم او رفته بود / دل زدستش روی خاک افتاده بود / جای پایش روی دل جا مانده بود.

+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
من زیر بارون با چشمام یه آرزو ساخته بودم / واسه دوباره دیدنت زندگی رو باخته بودم / یا آرزوم رو پس بده یا با یه بار دیدنت به زندگیم نفس بده .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه اوج بگیری کوچک تر می شوی .
+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
میگن خدا به اندازه دل هر کس بهش نعمت میده .من فکر می کنم دلم خیلی بزرگ بوده که تورو بهم داده .

+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط ميلاد   | 
وقتی که خوشحالی......بلند نخند که غصه دار بیدار نشه .

+  نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط ميلاد   |